شـــــــــــــــــــلام
.نه خسته چه خِبرا؟
ما را نمیبینید خوش میگذره
میدونیم که نه![]()
ما که خسته بودیم و بی حوصله واسه همین 2 تا وبلاگهای شخصیمونو بستیم واقعا زدیم به سیم آخر
بزرگ شدیما
ترم 3هم تموم شد و رفتیم ترم 4 یادش بخیر جو درس ما را گرفت 20 واحد برداشیم آخر ترم که شد به خودمون فقط فحش میدادیم در عوض این ترم کم برداشیم تا تفریحی درس بخونیم 
یادش بخیر یه بار رفتیم توی کتابخونه دانشگاه که درس بخونیم رانی هم گرفتیم که فکرمون باز بشه مریم و جو گرفت رانی را اونقدر تکون داد که وقتی بازش کرد هرچی داخلش بود ریخت به صورتش و مانتو و روی زمین
جاتون خالی نبود چون عظیمه به اندازه همتون بهم خندید
بعد از اون تصمیم گرفتیم بریم نمازخونه دانشگاه درس بخونیم 
اونجا هم حکایتی داشت با فیگورهای مختلف از هم عکس هنری میگرفتیم 
عظیمه با اون چشاش 
دیدی آخر مریم در راه درس شهیده شد
یه ترمی پاس کردیم که خدا عالمه 
ای بابا سالم تموم شد ولی از خدا ممنونیم به خاطر این دوستی و امیدواریم هیچ وقت تموم نشه روزهای خوبمون ![]()
راستی بهتون تبریک میگیم پیش پیش 
عیدی یادتون نره هاااااااااااااااااااااااااااااااا
ما عیدی می خوایم یا میدین یا به زور میگیریم

خاطرات شیرین اتوبوس روز!
اول سلام احوالات چطوره؟ خشک میگذره؟ خوب خدارا شکر
راستش اومدیم بگیم مستند اتوبوس روزا دیدین؟نه؟حالا بخونید!![]()
جریان از این جا شروع شد که صبح اول وقت واسه دادن تحقیق زبان با اجانس هر کدوم جدا رفتیم دانشگاه خلاصه یه تحقیق 6 صفحه ای قالب (غالب) کردیم به استاد با کلی پاچه خواری و سرودن شعرهایی از قبیل "میازار موری که دانه کش است و ..." و همچنین دادن قسم های پیر و پیغمبر
( البته بگم ما خیلی واسه این 6 صفحه زحمت کشیدیما
) که خلاصه 1.25 را از 2 نمره گرفتیم خیلی ذوقیدیم


گفتیم یه نماز واسه آقا بخونیم واسه همین قصد کردیم بریم حرم میدون امام(نقش جهان خودمون) گفتیم یه بارم فازی به شرکت واحد بدیم به جا اینکه همش پول به اجانس بدیم هی
چشمتون روز بد نبینه ما 2 تا هم ناشی رفتیم سوار یه اتوبوس شدیم که به ایستگاه بعدی که رسید تا سقف پر آدم شد عظیمه که رو به کبودی رفت منم دور میله پیچیدم.خلاصه به سختی بسیار خودمونا جم کردیم پیش هم وایسادیم که اگه قرار شد شهیده بشیم لحظات اخرو با هم باشیم!بازم روز بد نبینید!همین جور که وایساده بودیم وتو کف نمره ای بودیم که استاده بهمون داده بود یه حج خانومه زورکی اومدا از بین ما رد شد.ما را بگو سرعت عملو که دیدیم دیگه طاقت نیاوردیما زدیم زیر خنده( اینم از اون خندا![]()
.دیدم خیلی اوضاع بیریخته و مریم همین جور کبود و کبود تر میشه.به یه خانوم که کناره ما بود گفتم اجرت با امام حسین این پنجره رو وا کن دوسم داره میمیره از بی هوائی
خانومه یه نگاه کرد گفت بله دیگه منم اگه اینقدر می خندیدم حالم بد می شد
!!!!
من چون حساسم ترسیدم و هیچیش نگفتم
. گفتم الان چک رو می خورم
گفتم باید بسوزیم و فوت کنیم
. مریم گفت حالا درستش می کنم
! نفهمیدم چی به حج خانوم گفت که حج خانومه فشنگی پنچره را باز کرد مریم نجات پیدا کرد.
حالا ما خوب شده بودیم این عظیمه زد همه چیزا بهم ریخت ییهو اتوبوس ترمز کرد عظیمه هم نامردی نکردا مستقیم امد طرف من جوری که من احساس کردم قلوه هام امد تو دهنم دوباره زدیم زیره خنده. گفتیم اگه خودمون پیاده نشیم خودشون میندازندمون بیرون .با هر بدبختی بود پیاده شدیم رفتیم داخل میدون یه 4 تا خارجی ما را دیدن 
کلی دلشون باز شد.نرند پس فردا پشت سر ایرانی یا بد بگند والا
خودمون رسوندیم به بازارچیز تا چیز بخریم (اونش بماند) بعد نشستیم رو صندلی کنار دریا(حوض) 2 تا دخمل کوچولو امدن گفتن
فـــــــــــــــــــــال فــــــــــــــــــال
گفتم من سرشونو گرم میکنم تو ببین از تو کیفت پول میجوری آخه همه را صرف خرید چیز کردیم اوه تا عظیمه را دیدم ¸دیدم تا نصفه تو کیفش بود منم گرم گرفتم با این کوچولوها(اسمت چیه؟ چند سالته؟ مامان کجاست؟ بابایی خوفه؟چنتا داداش داری؟
و....) ونشکون به عظیمه یالا خوب کف کردم خلاصه یه 100 تومنی پیدا کرد
دادیم بهش یه فال برداشت کلی صفا کرد در کل فال مزخرفی بود .
بعدش گفتم مریمی وخی بریم خونه ما (غذا چرب و چیــــــــــــــــــلی
)خلاصه مریم گفت یا با اجانس یا اجانس!گفتم وخی ناز نکن به خدا قول میدم دفعه اخر باشه با اتوبوس بیرون میایم(اخه بچه سوسول و چه به باس سواری)(اخه طاقت دیدن اشکاشو ندارم
)
حالا که اینجاییم و لیاقت شهیده شدن رانداشتیم مخلص همه راننده واحد هام هستیم ولی خدا وکیلی سیستم تهویه رو درست کنید
! تا بازم ازتون تعریف کنیم
خــــــــــــــــــیلی خوشحال شدیما که خوشحالتون کردیما

سلام کن بی ادب یادت ندادن که وقتی وارد میشی اول سلام کنی؟
حالا شد علیک سلام
هدف الهی ما از ساخت این وبلاگ به هیچ کس ربطی نداره
ولی خوب 2 تا جونیم که زدیم به سیم آخر
گفتیم به جا این که بریم دست به کار خلاف بزنیم بیایم یه وبلاگ بزنیم هم صواب (ثواب یا سواب)داره هم کباب. نگید بی سوادیما نه ! اینا به شکل های مختلف نوشیم تا هر کی هر جور راحت بخونه
والا از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون دیدیم جونا این مملکت دارند پر پر میشند اونم نه در راه خدا بلکه در راه بنده خدا
آخه آدم عاقل بابات خوب مامانت خوب
چیه تا پشت لبت سبز میشه واسه من عاشق میشی بعد شکست می خوری ضرتی (زرتی یا ظرتی ) معتاد میشی آخرشم میفتی تو جوق
با دخترام هستیما چیه تا دبیرستان میری عوضی ببخشید عوض میشی خوتو نقاشی میکنی میایی بیرون .اوه اوه عاشیقتم مارو کشته که یه پسر مو سیخ میخی میبینی دیگه دنیا دیگه مثل تو نداره!!!

بزارید یه چیزی بگیم بهتون نگید نگفتین( یه موقع مشغول و زمبه بشیم ) عشق خوبس ولی خداوکیلی حضرت عباسی
اینقدر بچه بازی
در نیارین یعنی چه آخه
چه معنی داره این کارا ....![]()
![]()
![]()
![]()
خدا خودش به همین وقت و ساعت شِفاتون بده
آمین
آمین![]()
خوب حالا میریم سر وقت جونایی که میدونیم کارشون ای ول داره
دست مریزا آفرین به تو جون که میدونی آدمی را آدمیت لازم است نه خریت
دســـــــــــــــــــت دســــــــــــــــــــت
شله شله
اینم به افتخار ما 2 تا که فردا امتحان داریم نشستیم اینجا سر خوش شدیم
ولی غیرتمون اجازه نداد اینا را نگیم
اون دنیا که نمی گن اسمبلی چند بردی؟ میگن چقدر کار صواب کردی(حالا جو گیر اول خوندیم
بعد امدیم صواب ببریم).
وای چقزه ما نور بالا میزنیم امشب
منو این همه صواب محاله محاله
دســـــــــــــــــــت دســــــــــــــــــــت
شله شله
ای وای دیدی یادمون رفت بهتون بگیم اول دیسکانکت بشین بعد بخونین


خوب بسس دیگه به قول بچا گفتنی خواه پند گیر خواه ملال
خــــــــــــــــــیلی خوشحال شدیما که خوشحالتون کردیما



